جنگ جهانی سوم
کمتر کسی است که نداند به چه دلیل موجوداتی
به نام طالبان پا به عرصهی وجود نهادند. زمانی که شوروی بر افغانستان سیطره گسترد
کمونیسم چون مذهبی، شروع کرد به رواج یافتن و شایع شدن. هنوز هم از بعضی
دوستان افاغنه اگر بپرسید، آن دوران کمونیسم را دوران اوج سیستم حکومتی افغانستان
میدانند. در مورد اینکه آیا افغانستان با آن سیستم کمونیستی آیا میتوانست به
درجات عالیای به لحاظ اقتصادی –دستکم- برسد یا نه بحثیست که مجالی دیگر میجوید.
اما سرمایهداریترین کشور جهان یعنی آمریکا، برای برچیدن چنین نفوذی در
افغانستان، عدهای مسلمان تند رو و دو آتشه راهی آنجا کرد تا بتواند بر کمونیسم
شوروی پیروز گردد، و چنانچه دیدیم شد. آیا اینکه نهضت بوجود آمده بعدها مشکل ساز
شد یا نه سوال مشکلی اگر نباشد جواب مشکل و پیچیدهای دارد. چرا که ظاهرا آری و
باطنا هم آری هم نه!
اگر ما تحقیقات و مقالات فراوانی را که به
زبانهای مختلف به ما میفهماند انفجار برجهای دوقلو چیزی جز تدبیر خود پنتاگون
برای لشکرکشی نبوده است را بپذیریم، آنوقت باید قبول کنیم که طالبان کماکان در
جهت پیشبرد اهداف آمریکا اقدام میکند. اما ظاهرا مشکلاتی که در پاکستان بوجود آمده،
آن هم به واسطهی حضور جنگ طلبانهی طالبان باید موجب نارضایتی دولت امریکا باشد
چرا که پاکستان نسبتاً متحد آمریکا محسوب میشود. اما اگر فرض را بر این بگذاریم
که پاکستان میتواند نقطهی بعدی لشکرکشی آمریکا باشد چه؟ حالا شاید نه نقطهی بعدی
بلافاصله، اما بالاخره اگر بنا، بر تصرف خاورمیانه باشد، دیر یا زود این اتفاق
خواهد افتاد.
پس بد نیست قبول کنیم که طالبان هنوز هم که
هنوز است به درد آمریکا میخورد و هنوز هم که هنوز است اهداف آمریکا را پیش میبرد
و احتمالا پیش هم خواهد برد.
البته این نوشته قرار نیست به طالبان و
اهدافشان بپردازد اما باید بپذیریم که بعد از نابود کردن کمونیسم در افغانستان کمک
بعدی طالبان بخشیدن افغانستان به آمریکا بود. آمریکا همچنان در افغانستان است و
مدام نیز در حال لشکرکشی بدانجا. اما چرا ؟
در جریان لشکر کشی به عراق مطمئناً اولین
بحث، بحث نفت است که پیش میآید و بحث دیگر مسئلهی مذهب است، که کاتولیکهای دو
آتشه وعدهی ظهور دوبارهی مسیح را در آن حوالی دادهاند. این بحث شاید خندهدار
باشد و دور از ذهن اما حقیقت دارد و لای بسیاری متون و مقالات میتوان رد پایش را
یافت. به هر حال اگر این فرض را ضعیف بینگاریم از بحث نفت نمیتوانیم بگذریم.
همچنین میتوان به ترساندن کشورهای منطقه نیز اشاره کرد. مانند لیبی که بلافاصله
بعد از حمله آمریکا به عراق، غرامت دو بمب گذاری در هواپیماهای آمریکایی و باقی
حرکات تروریستیاش و همچنین شفافسازی تسلیحات نظامی و هستهایاش را گردن گرفت.
و اما حضور آمریکا در افغانستان چه سودی میتواند
داشته باشد برای آمریکا که انقدر با سماجت بر بودن در آن پافشاری میکند و مدام در
حال هزینه کردن است؟
چین و هند. چین در این چند سالهی اخیر به
لحاظ تولیدی و متعاقباً اقتصادی چنان رشد کرده که حتی در درون خودش هم به مشکل بر
خورده!
نه تنها تمام کشورهای آسیایی بلکه تمام
کشورهای اروپایی نیز از تولیدات چین اشباع شدهاند. چنانچه تولید کنندگان کشورهایی
مانند ایران که از سیستم نظارتی ضعیفی بر خوردارند، گاه از آستانهی نابودی محض
نیز گذشتهاند. و حتی نباید فراموش کنیم که این بحران مسکن بوجود آمده در ایران
نیز حتی به این مسئله مربوط است. از آنجایی که تولید داخلی فلج میشود دیگر سرمایهگذار
برای بخش تولید، سرمایهگذاری نمیکند، بنابر این شروع به خرید ملک و ساخت و ساز
میکند و متعاقباً خانه گران میشود، چرا که تنها جای موجود برای سرمایه زمین است،
و حتی با شرایط موجود مدیریتی نیز این بحران تشدید میشود.
این بحران که برای بسیاری از کشورهای در حال
توسعه اتفاق افتادنش محتمل است باعث نگرانی آمریکا میگردد، و بر این نگرانی میشود
توسعه اقتصادی، که به توسعه در بسیاری مسائل از جمله نظامی منجر میشود را علاوه
کنیم. آنگاه در مییابیم که چرا باید از کشوری مانند چین نگران بود.
و همچنین دلیل اصلی نگرانی از چین میتواند
همان مبحث کمونیسم باشد. درست است که در طول سالها در چین رفورمهای بسیاری روی
داده است اما کماکان چین یک کشور کمونیستیست و هنوز هم مائو در میان مردم یا دستکم
در میان حاکمان الگو و سرمشق است، حتی با فرض اینکه اصول کلیاش کمی دستکاری شده
باشد. و هند هم که با جمعیت زیادش چون چین، این روزها مدام در حال تولید و آزمایش
انواع و اقسام تسلیحات نظامیست.
افغانستان بر دروازهی این نظارت قرار دارد
و امریکا نیز اکنون در آنجاست.
زمانی که محمد رضا پهلوی در داخل با مشکلات
جدیای مواجه شده بود و شدیدا نیازمند حمایت خارجی بود، چند کشور بزرگ غربی و در
رأس آنها آمریکا طی جلسهای از حمایت خاندان پهلوی دست بر میدارند. دلیل اصلی
آمریکا ممکن است به ظاهر حمایت از مردم ایران باشد که خواستشان تغییر حکومت و حاکم
است اما در خفا ترجیه میدهد عاملی را که این اواخر سرخود شده حذف کند تا حاکمی
مطمئن و امن بر این کشور خطر ناک که در شاهراه نفت و امنیت منطقه است بگذارد.
هرچند بعد از انقلاب نیر توسط حرکتهای
خودسرانهی عدهای تند رو –که حتی آیتالله خمینی هم بعد از انجام عملی مجبور به
تأییدشان میشد مانند تسخیر سفارت آمریکا- کمی ناامید میشود، اما به زودی روابطی
پنهانی با سران کشور ایران و حکومت وقت برقرار میکند که نشان از حسن اتفاقات
دارد. اما بر سر ماجرای مکفارلین که بسیار احمقانه اتفاق میافتد همهی نقشهها بر
باد میرود. از آنجایی که حکومت برروی کار آمده در ایران بسیار سرخود و هرروز توسط
کسی به سمتی نامعلوم میرود و بر هیچ اصلی نیز استوار نمیماند، آمریکا از هر
حرکتی ناامید گشته و تنها به بعضی تحریمها کفایت میکند و به امید لحظهای طلایی
صبر میکند.
یکی از برزگترین دشمنان دیرینه در جهان که
انواع و اقسام جنگها را با هم داشتهاند، دو کشور روسیه و آمریکااند. این دو گاه
به مصلحت و گاه به کینه با هم خوب بودهاند و بد. جنگیدهاند و صلح کردهاند.
تاریخ پر از حکایت دعواهای این دو است.
عقب نشینی آمریکا از حمایت محمدرضا پهلوی در
اواخر دهه هفتاد میلادی تنها به نفع یک کشور شد: روسیه.
روسیه با انقلاب اسلامی ایران رقبای خود در
استعمار ایران، یعنی انگلیس و بلاخص آمریکا را پس زده و خود یک تنه تمام امتیازهای
موجود ایران را تصاحب میکند. خیل نمونهی قراردادهایی که میان ایران و روسیه، چه
علنی و چه مخفیانه امضاء شده، خود گواه این گفته است.
یکی از مشکلات عمدهی آمریکا در حمایت از
محمدرضا پهلوی، گرایش وی به تسلیحات هستهای بود. بدیهیست که با بمبهایی که
آمریکا بر سر هیروشیما و ناکازاکی انداخته، و تکلیف جنگ جهانی دوم را مشخص کرده،
حالا هر آن و در هر جا احساس خطر میکند. از این رو در تجهیز شدن هر کشوری به موشکهای
حامل کلاهک هستهای شدیداً حساس است.
روسی نیز که بر این حساسیت آگاه است مدام در
تلاش مجهز کردن ایران -یا در اصل متحد خود- به سلاح هستهایست.
این حرکت که از آستانهی تحمل آمریکا خارج
است موجب بروز اختلافاتی جدی میشود. از طرفی دیگر روسیه نیز چون دشمن بزرگش
آمریکا، در پی کشور گشایی و کدخدا شدن است. او این کار را گاه به طور گرفتن
امتیازات مختلف انجام میدهد –مانند گرفتن امتیاز از ایران- و گاه با لشکرکشی با
بهانه و گاه بیبهانه –مانند جنگ اخیر با گرجستان.
آمریکا هم که سالهاست به دنبال یافتن بهانهایست
برای آغاز جنگی بزرگ با دشمن دیرینهاش روسیه و گرفتن ایران و سرکوبی حاکماناش،
مدام بر سر گرجستان حرفهای قاطعانه و تحریک کننده میزند تا روسیه شروع کنندهی
این جنگ باشد.
آمریکا به خوبی میداند که با اولین تیری که
شلیک شود به سمت روسیه، بزرگترین نوچه یا همراه روسیه یعنی ایران نیز دست به
اسلحه خواهد برد.
و این دو کشور برای برپا شدن جنگی تمام عیار
کافیست. اما کار بدینجا خطم نمیشود. یادمان باشد که در زمان بحران پروندهی هستهای
ایران علاوه بر روسیه، چین هم بود که با کمی شرمندگی در مقابل آمریکا ایستاد و در
خیلی مراحل از ایران دفاع کرد. مسلم است که چین از این دفاع هدفی جز دستیابی به
نفت ایران که به طور دوستانه در قبال این حمایت اعطا میشود ندارد. و هیچ دور از
ذهن نیست که در جنگی که میان روسیه و ایران و امریکا روی میدهد به نفع روسیه و
مخصوصا ایران اصلحه نکشد.
و همچنین نباید فراموش کنیم که کل اتحادیهی
اروپا همپیمان بلاتردید آمریکااند و در این جنگ کشوری چون فرانسه و انگلیس و
کانادا مطلقا نمینشینند تا نابودی کشوری چون امریکا را که همیشه در سطح جهانی
حمایتشان کرده را ببینند.
و قطعا میدانیم که ایران برای برقراری صلح
میان هند و پاکستان مبالغ هنگفتی هزینه کرده و میکند تا خط لولهای به نام صلح
بکشد و در واقع این دو کشور را نیز همپیمان خود کند. آمریکا هم ممکن است هرازگاهی
تلاشی برای دستیابی به هند و پاکستان بکند اما نمیتواند مانند ایران نفت و گاز
تقریبا رایگان به ایشان هدیه کند. و باز دور از ذهن نیست اگر در جنگی که برپا شدنش
بسیار محتمل است هند و پاکستان به نفع حامی اقتصادیشان اسلحه بردارند و به
آمریکاییها تیر بیندازد. (یادمان نرود که این روزها چین و ایران و هند موشکی حامل
ماهواره به فضا ارسال کردهاند...)
همین است که یک جنگ بزرگ جهانی را پیشگویی
میکند و صدایش را در گوشها میاندازد.
در انتها تنها به یاد آوری این نکته بسنده
میکنیم که آمریکا کشوری بسیار مذهبیست و حاکمان آنجا چون حاکمان ایران مذهبیونی
دوآتشهاند. و فراموش نکنیم که در کتاب مقدس جنگ نهایی دو نیروی خیر و شر در جایی
حوالی خاورمیانه آمده است. و مشخصات داده شده از دجال نیز چندان متفاوت از رئیسجمهور
فعلی ایران نیست!
پی نوشت: این مقاله با سفارش روزنامه
نئزویسمیا گازت نوشته شده است.
